Loading...

@max__toyota

max__toyota
یک روز عالی سردار از لنز دوربین پیمان جهانی عزیز
یه جمله در مورد سری هفتاد بگید بهترین جمله شب تگ می شه
.
اینستا گردی می کردم تو پیج یکی از دوستان بلوندی سوپر کار یه مسابقه دیدم گفته بود هر کس مدل ماشین تو عکس بالا رو حدث بزنه که زیر یه چادر بود ماشین بهش می ده یه نفر درست حدث زده بود ادمین بهش همون ماشین که یه آئودی آر هشت بود تو پست بعدش هدیه کرد
زیاده خواه نشید ها وسع ما در حد همون تگ هست😂
. 📃@max__toyota
🔴اولین و بزرگترین پیج سری هفتاد ایران
خرید و فروش شاسی بلند های تویوتا
اطلاعات کامل و جامع شاسی بلند های تویوتا
ناب ترین عکس و فیلم های مربوط به سری هفتاد
برای دانلود فیلم و عکس ها بیاید کانال تلگرام
هر کاری دارید تلگرام در خدمتیم
🔴لینک تلگرام تو بیو پیج هست
سفارش تبلیغات پذیرفته می شود
عکس و فیلم های خودتون بفرستید تلگرام
🔴 دایرکت به هیچ وجه پیام ندید چون چک نمی شه
#سری_هفتاد #تویوتا #لندکروزر #سردار #پانکی #سری۷۰ #شاص #بوشنب #کلوزر #کروزر #70series #3f #2f #1gr #1fz #toyota #landcruiser #landcruiser70 #series_70 #suv #offroad #4x4 #4wd #70serieslancruiser #land_cruiser_70  #lc70 #lc76 #lc79 #lc79 #fj70 #fj79
.
6 307 13 minutes ago
یک روز عالی سردار از لنز دوربین پیمان جهانی عزیز
یه جمله در مورد سری هفتاد بگید بهترین جمله شب تگ می شه
.
اینستا گردی می کردم تو پیج یکی از دوستان بلوندی سوپر کار یه مسابقه دیدم گفته بود هر کس مدل ماشین تو عکس بالا رو حدث بزنه که زیر یه چادر بود ماشین بهش می ده یه نفر درست حدث زده بود ادمین بهش همون ماشین که یه آئودی آر هشت بود تو پست بعدش هدیه کرد
زیاده خواه نشید ها وسع ما در حد همون تگ هست😂
. 📃@max__toyota
🔴اولین و بزرگترین پیج سری هفتاد ایران
خرید و فروش شاسی بلند های تویوتا
اطلاعات کامل و جامع شاسی بلند های تویوتا
ناب ترین عکس و فیلم های مربوط به سری هفتاد
برای دانلود فیلم و عکس ها بیاید کانال تلگرام
هر کاری دارید تلگرام در خدمتیم
🔴لینک تلگرام تو بیو پیج هست
سفارش تبلیغات پذیرفته می شود
عکس و فیلم های خودتون بفرستید تلگرام
🔴 دایرکت به هیچ وجه پیام ندید چون چک نمی شه
#سری_هفتاد #تویوتا #لندکروزر #سردار #پانکی #سری۷۰ #شاص #بوشنب #کلوزر #کروزر #70series #3f #2f #1gr #1fz #toyota #landcruiser #landcruiser70 #series_70 #suv #offroad #4x4 #4wd #70serieslancruiser #land_cruiser_70 #lc70 #lc76 #lc79 #lc79 #fj70 #fj79 .

@morteza_shorjeh

morteza_shorjeh
▪️تصویر اولین زائران اطلاعاتی ایران
کربلا، حرم امام حسین(ع)، ۱۳۶۲، دوران رژیم بعث
سرداران شهید ؛ عبدالمحمد سالمی و سیدناصر سیدنور از قرارگاه سرّی نصرت
👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
▪️ماموریت حساس شناسایی دو نیروی ایرانی و زیارت کربلا به روایت:
#سردار محسن #رضایی
...فکر هور و راهکارهای حضور نیروها در آن مرا در خود فرو برده بود.علی هاشمی گفت: قرار است نیروهایم فردا محور حاشیه دجله را شناسایی کنند. اگر صلاح می‌دانید آن‌ها از دجله عبور کنند و جاده آسفالته عماره ـ بصره را هم شناسایی کنند. گفتم مانعی ندارد ولی دقت شود کسی اسیر نشود. آنجا اگر مشکلی پیش بیاید تمام زحمات ما هدر می‌رود. او قول داد اتفاقی پیش نیاید.
دو روز بعد، علی گزارش شناسایی بچه‌هایش را از جاده عماره ـ بصره آورد. پس از شنیدن حرف‌هایش، یقین کردم کار بهتر از این نمی‌شود. خدا لطف خودش را به ما نازل کرده بود. گفتم: برادر علی! دو نفر از نیروهای زبده‌ات را برای جاده «القرنه» بفرست و بگو وجب به وجب آنجا را شناسایی کنند. چند روز بعد دو نفر از نیروها راهی این مأموریت سرّی شدند؛ یکی را می‌شناختم. او سیدناصر سیدنور بود. قرار شد آن‌ها 48 تا 72 ساعته بروند و برگردند. 
اما چهار روز گذشت نیامدند. 
وقتی خبر دادند این دو نیرو نیامدند، کلافه شدم. اگر اسیر شده باشند چه اتفاقی خواهد افتاد؟ به لحاظ حساسیت موضوع علی و غلامپور را تحت فشار قرار دادم که هر طوری هست فکری کنید. روزی ده بار تماس می‌گرفتم. می‌دانستم برای این دو نفر اگر اتفاقی بیفتد کل زحمات ما هدر می‌رود. اعصابم به‌هم ریخته بود و در هراس بودم. هزار فکر ناجور می‌کردم. نه می‌توانستم به کسی چیزی بگویم و نه می‌توانستم آرام باشم. درذهنم هزار احتمال خود نمایی می‌کرد. برای این‌که قدری آرام شوم وضو گرفتم؛ قرآن را باز کردم، سوره «انشراح» آمد، گویی زبان حال من بود.پس از هشت روز آن دو نفر پیدایشان شد. علی هاشمی وقتی با تلفن خبر آمدنشان را داد خوشحال شدم. به غلامپور و علی گفتم سریع آن‌ها را بیاورید قرارگاه. 
غلامپور ابتدا خودش‌آمد و گفت این دو نفر بعد از اتمام مأموریت به #کربلا رفتند و زیارت کردند. با این خبر دلم شکست؛ گفتم بگویید بیایند، می‌خواهم زائرین حرم امام حسین (ع) را زیارت کنم! وقتی وارد شدند بغل‌شان کردم و بوسیدمشان. 
بوی کربلا می‌دادند. حال خودم را نفهمیدم ولی مدام می‌گفتم زیارت قبول! زیارت قبول! سیدنور یک مهر و تسبیح گلی داد و گفت هدیه کربلاست. آن‌ها را روی سینه‌ام گذاشتم و صلوات فرستادم. 
کتاب:گمشده من,انتشارات سوره مهر
#قرارگاه #صف
#مرتضی #شورجه
0 12 53 minutes ago
▪️تصویر اولین زائران اطلاعاتی ایران
کربلا، حرم امام حسین(ع)، ۱۳۶۲، دوران رژیم بعث
سرداران شهید ؛ عبدالمحمد سالمی و سیدناصر سیدنور از قرارگاه سرّی نصرت
👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
▪️ماموریت حساس شناسایی دو نیروی ایرانی و زیارت کربلا به روایت:
#سردار محسن #رضایی ...فکر هور و راهکارهای حضور نیروها در آن مرا در خود فرو برده بود.علی هاشمی گفت: قرار است نیروهایم فردا محور حاشیه دجله را شناسایی کنند. اگر صلاح می‌دانید آن‌ها از دجله عبور کنند و جاده آسفالته عماره ـ بصره را هم شناسایی کنند. گفتم مانعی ندارد ولی دقت شود کسی اسیر نشود. آنجا اگر مشکلی پیش بیاید تمام زحمات ما هدر می‌رود. او قول داد اتفاقی پیش نیاید.
دو روز بعد، علی گزارش شناسایی بچه‌هایش را از جاده عماره ـ بصره آورد. پس از شنیدن حرف‌هایش، یقین کردم کار بهتر از این نمی‌شود. خدا لطف خودش را به ما نازل کرده بود. گفتم: برادر علی! دو نفر از نیروهای زبده‌ات را برای جاده «القرنه» بفرست و بگو وجب به وجب آنجا را شناسایی کنند. چند روز بعد دو نفر از نیروها راهی این مأموریت سرّی شدند؛ یکی را می‌شناختم. او سیدناصر سیدنور بود. قرار شد آن‌ها 48 تا 72 ساعته بروند و برگردند.
اما چهار روز گذشت نیامدند.
وقتی خبر دادند این دو نیرو نیامدند، کلافه شدم. اگر اسیر شده باشند چه اتفاقی خواهد افتاد؟ به لحاظ حساسیت موضوع علی و غلامپور را تحت فشار قرار دادم که هر طوری هست فکری کنید. روزی ده بار تماس می‌گرفتم. می‌دانستم برای این دو نفر اگر اتفاقی بیفتد کل زحمات ما هدر می‌رود. اعصابم به‌هم ریخته بود و در هراس بودم. هزار فکر ناجور می‌کردم. نه می‌توانستم به کسی چیزی بگویم و نه می‌توانستم آرام باشم. درذهنم هزار احتمال خود نمایی می‌کرد. برای این‌که قدری آرام شوم وضو گرفتم؛ قرآن را باز کردم، سوره «انشراح» آمد، گویی زبان حال من بود.پس از هشت روز آن دو نفر پیدایشان شد. علی هاشمی وقتی با تلفن خبر آمدنشان را داد خوشحال شدم. به غلامپور و علی گفتم سریع آن‌ها را بیاورید قرارگاه.
غلامپور ابتدا خودش‌آمد و گفت این دو نفر بعد از اتمام مأموریت به #کربلا رفتند و زیارت کردند. با این خبر دلم شکست؛ گفتم بگویید بیایند، می‌خواهم زائرین حرم امام حسین (ع) را زیارت کنم! وقتی وارد شدند بغل‌شان کردم و بوسیدمشان.
بوی کربلا می‌دادند. حال خودم را نفهمیدم ولی مدام می‌گفتم زیارت قبول! زیارت قبول! سیدنور یک مهر و تسبیح گلی داد و گفت هدیه کربلاست. آن‌ها را روی سینه‌ام گذاشتم و صلوات فرستادم.
کتاب:گمشده من,انتشارات سوره مهر
#قرارگاه #صف #مرتضی #شورجه