Loading...

vahid_sculptor

ابوالفضل وحید #sculptor#designer#painter #museums#taxidermist#designmuseum#nature #مجسمه_ساز#تاکسیدرمیست#طراح#موزه 09155114608🔵
503 posts
1,234 followers
6,287 following
vahid_sculptor

@vahid_sculptor

ابوالفضل وحید
#طبیعت_را_به_نسل_بعد_هدیه_دهیم🌱🌳🍃 #طبیعت_بهترین_معلم #طبیعت#باغ#آلبالو #naturalbeauty #naturelover #nature #vahid_sculptor
0 65 3 days ago
#طبیعت_را_به_نسل_بعد_هدیه_دهیم🌱🌳🍃 #طبیعت_بهترین_معلم #طبیعت#باغ#آلبالو #naturalbeauty #naturelover #nature #vahid_sculptor
vahid_sculptor

@vahid_sculptor

ابوالفضل وحید
#زندگی_زیباست 
#بهار#کودک_خلاق #کودک#کودکی#کودکانه#بازی#آموزش#تفریح#دوست#طبیعت
#kids#kidsstyle#amirali#nature #naturelovers#river #garden#friends #vahid_sculptor
4 93 5 days ago
#زندگی_زیباست
#بهار#کودک_خلاق #کودک#کودکی#کودکانه#بازی#آموزش#تفریح#دوست#طبیعت #kids#kidsstyle#amirali#nature #naturelovers#river #garden#friends #vahid_sculptor
vahid_sculptor

@vahid_sculptor

ابوالفضل وحید
تا خود به تقلا بدر خانه کشاندم

بستند به صد دايره راه گذرم را

يکباره قرار از کف من رفت ونهادم

بر سينه ديوار در خانه سرم را

صوت پدرم بود که مي گفت چه کردي؟

در غيبت من عاله در بدرم را

حرفم بزبان بود ولي سکسکه نگذاشت

تا باز دهم شرح قضا و قدرم را

في الجمله شدم ملتمس از در بدعايي

کز حق طلبد فرصت صبر و ظفرم را

اشکم بطواف حرم کعبه چنان گرم

کز دل بزدود آنهمه زنگ و کدرم را

نا گه پسرم گفت چه مي خواهي از اين در

گفتم پسرم بوي صفاي پدرم را
#شهریار

#دهم_خرداد#78#سالروز_درگذشت #پدرم #مهربان#بابا#غلامرضا_وحید#روحت_شاد_پدر  دلم خیلی تنگ شده برات بابا، بیست سال گذشت. 🌷 💜#دوستت_دارم
15 76 3 weeks ago
تا خود به تقلا بدر خانه کشاندم

بستند به صد دايره راه گذرم را

يکباره قرار از کف من رفت ونهادم

بر سينه ديوار در خانه سرم را

صوت پدرم بود که مي گفت چه کردي؟

در غيبت من عاله در بدرم را

حرفم بزبان بود ولي سکسکه نگذاشت

تا باز دهم شرح قضا و قدرم را

في الجمله شدم ملتمس از در بدعايي

کز حق طلبد فرصت صبر و ظفرم را

اشکم بطواف حرم کعبه چنان گرم

کز دل بزدود آنهمه زنگ و کدرم را

نا گه پسرم گفت چه مي خواهي از اين در

گفتم پسرم بوي صفاي پدرم را
#شهریار
#دهم_خرداد#78#سالروز_درگذشت #پدرم #مهربان#بابا#غلامرضا_وحید#روحت_شاد_پدر دلم خیلی تنگ شده برات بابا، بیست سال گذشت. 🌷 💜#دوستت_دارم
vahid_sculptor

@vahid_sculptor

ابوالفضل وحید
🌙 شب قدر

بگرد و پیدا کن هم خودت را و هم خانه را و هم صاحبخانه را... که اگر خانه را یافتی و صاحبخانه را هم؛همه شب ها، شب قدر می شود و همه روزها، روز قدر.

قدر خویش را بدان پیش از آنکه دفتر قدر و تقدیر بسته شود.

#عرفان_نظرآهاری
#مهدی_حسین_پور

#علی#حضرت_علی #امام_علي #قدر#نهج_البلاغه #نهج_البلاغة #نهج_البلاغه_بخوانیم #فصاحة_كلام #بلاغة #انسان #اخلاق#شخصیت#امیرالمومنین 
#امیرعلی 
#vahid_sculptor
0 73 3 weeks ago
🌙 شب قدر

بگرد و پیدا کن هم خودت را و هم خانه را و هم صاحبخانه را... که اگر خانه را یافتی و صاحبخانه را هم؛همه شب ها، شب قدر می شود و همه روزها، روز قدر.

قدر خویش را بدان پیش از آنکه دفتر قدر و تقدیر بسته شود.

#عرفان_نظرآهاری #مهدی_حسین_پور
#علی#حضرت_علی #امام_علي #قدر#نهج_البلاغه #نهج_البلاغة #نهج_البلاغه_بخوانیم #فصاحة_كلام #بلاغة #انسان #اخلاق#شخصیت#امیرالمومنین
#امیرعلی
#vahid_sculptor
vahid_sculptor

@vahid_sculptor

ابوالفضل وحید
سخته درک معنای کلمه از خودگذشتگی،  از #جان مایه گذاشتن،  از #خانواده #دل کندن،  جنگیدن،  #باور این مردان چه بود ، ایمانشان از کجا سرچشمه می گرفت،  کاش  این مردان می ماندند .  کاش.... کاش... متاسفانه  امروز حتی پشت چراغ قرمز  و تقاطع های ساده هم  معنای از خودگذشتگی را نمی دانیم،  و اگر بدانیم هم  عمل نمی کنیم،  دچار خودخواهی شده ایم.  #مردانگی #غیرت#شرافت#عزت_نفس #شجاعت #مهربانی #رزمنده#دفاع#خاک#میهن #ایثار#شهید#جانباز#مفقودالاثر #جبهه#جنگ#فداکاری #خرمشهر#ایران
#شهدا_شرمنده_ایم
14 354 4 weeks ago
سخته درک معنای کلمه از خودگذشتگی، از #جان مایه گذاشتن، از #خانواده #دل کندن، جنگیدن، #باور این مردان چه بود ، ایمانشان از کجا سرچشمه می گرفت، کاش این مردان می ماندند . کاش.... کاش... متاسفانه امروز حتی پشت چراغ قرمز و تقاطع های ساده هم معنای از خودگذشتگی را نمی دانیم، و اگر بدانیم هم عمل نمی کنیم، دچار خودخواهی شده ایم. #مردانگی #غیرت#شرافت#عزت_نفس #شجاعت #مهربانی #رزمنده#دفاع#خاک#میهن #ایثار#شهید#جانباز#مفقودالاثر #جبهه#جنگ#فداکاری #خرمشهر#ایران #شهدا_شرمنده_ایم
vahid_sculptor

@vahid_sculptor

ابوالفضل وحید
کیا #خاطره دارن از لنگ بازی؟ 
#sculptures #sculpting #sculpt #sculpture_art #sculptor #vahid_sculptor
#هنر#مجسمه_سازی #مجسمه_ساز #تمرین#اتود#حرکت#فیگوراتیو#سنتی #ورزش#بازی#تفریح
#مجسمه#گردشگری#شهرداری#ابوالفضل_وحید#خراسان_شمالی #بجنورد#نوستالژی #دهه_شصت
0 67 4 weeks ago
کیا #خاطره دارن از لنگ بازی؟
#sculptures #sculpting #sculpt #sculpture_art #sculptor #vahid_sculptor #هنر#مجسمه_سازی #مجسمه_ساز #تمرین#اتود#حرکت#فیگوراتیو#سنتی #ورزش#بازی#تفریح #مجسمه#گردشگری#شهرداری#ابوالفضل_وحید#خراسان_شمالی #بجنورد#نوستالژی #دهه_شصت
vahid_sculptor

@vahid_sculptor

ابوالفضل وحید
#littleprince#le_petit_prince 
#vahid_sculptor
#شازده_کوچولو نهایتاً به زمین فرود می‌آید؛ در صحرای بی‌آب و علفی در آفریقا. او  ماری را می‌بیند که به او می‌گوید حتی اگر پیش آدم‌ها هم برود #احساس #تنهایی خواهد کرد و به او قول می‌دهد که اگر روزی دلش خواست دوباره به سیاره‌اش برگردد، می‌تواند او را با #قدرت جادویی‌اش دوباره به آن‌جا برگرداند؛ زیرا او حلال تمام معماها و مشکلات است. او پس از آن به گلی برمی‌خورد که روزی عبور کاروانی را از صحرا دیده و به همین دلیل تعداد #آدم‌ ها را شش هفت تا می‌داند که چون ریشه ندارند، باد آن‌ها را این طرف و آن طرف می‌برد. شازده‌کوچولو از کوهی بالا می‌رود و هرچه سلام می‌کند، تنها تکرار صدای خودش را می‌شنود و گمان می‌کند #زمین سیارۀ عجیبی است که آدم‌هایش هرچه را می‌شنوند، تکرار می‌کند در حالی که در سیارۀ خودش گلی داشته که همیشه اول حرف می‌زده. او همچنین به #باغ  گلی برمی‌خورد که پر از #گل ‌های #زیبا همانند گل خودش در سیارۀ خودش هستند، می‌فهمد گلش به دروغ خودش را تنها گل #جهان می‌دانسته. اما در ادامه با روباهی آشنا می‌شود که نگاهش را به گلش تغییر می‌دهد زیرا با او دربارۀ اهلی شدن و وابستگی و زمانی صحبت می‌کند که او برای گلش گذرانده و همین، باعث می‌شود که گلِ او برای او #یگانه باشد.
2 55 4 weeks ago
#littleprince#le_petit_prince
#vahid_sculptor #شازده_کوچولو نهایتاً به زمین فرود می‌آید؛ در صحرای بی‌آب و علفی در آفریقا. او  ماری را می‌بیند که به او می‌گوید حتی اگر پیش آدم‌ها هم برود #احساس #تنهایی خواهد کرد و به او قول می‌دهد که اگر روزی دلش خواست دوباره به سیاره‌اش برگردد، می‌تواند او را با #قدرت جادویی‌اش دوباره به آن‌جا برگرداند؛ زیرا او حلال تمام معماها و مشکلات است. او پس از آن به گلی برمی‌خورد که روزی عبور کاروانی را از صحرا دیده و به همین دلیل تعداد #آدم‌ ها را شش هفت تا می‌داند که چون ریشه ندارند، باد آن‌ها را این طرف و آن طرف می‌برد. شازده‌کوچولو از کوهی بالا می‌رود و هرچه سلام می‌کند، تنها تکرار صدای خودش را می‌شنود و گمان می‌کند #زمین سیارۀ عجیبی است که آدم‌هایش هرچه را می‌شنوند، تکرار می‌کند در حالی که در سیارۀ خودش گلی داشته که همیشه اول حرف می‌زده. او همچنین به #باغ گلی برمی‌خورد که پر از #گل ‌های #زیبا همانند گل خودش در سیارۀ خودش هستند، می‌فهمد گلش به دروغ خودش را تنها گل #جهان می‌دانسته. اما در ادامه با روباهی آشنا می‌شود که نگاهش را به گلش تغییر می‌دهد زیرا با او دربارۀ اهلی شدن و وابستگی و زمانی صحبت می‌کند که او برای گلش گذرانده و همین، باعث می‌شود که گلِ او برای او #یگانه باشد.